تبليغاتX
mohammad salehala - محمد صالح اعلا

mohammad salehala - محمد صالح اعلا

به قول یه دوستی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد صالح اعلاء  | 

شبو خوب می شناسمش
من و شب
قصه داريم واسه هم
من و شب پشت سر روز می شينيم حرف می زنيم !
من و شب،
واسه هم شعر می خونیم
با هم آروم می گیریم
من و شب خلوتمون مقدسه،
من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه
خلوت دو همنوای بی کسه
که به اندازه ی زندگی به هم محتاجن

من شبو دوست دارم!
شب منو دوست داره!
من که عاقلا ازم فراری ان
من که دیوونه ی واژه بافی ام
واسه ی شب کافی ام!

وقتی آفتاب می زنه
من کمم !
واسه روز
من همیشه کم بودم!
من و روز
همو هیچ دوست نداریم!
من و روز منتظر یه فرصتیم سر به سر هم بذاریم!
تا که این خورشید تکراری ی لعنتی بره

من و شب خوب می دونیم
ما رو هیچکس نمی خواد!

وقتی خورشید سره
هر کی با روز بده
مایه ی دردسره !


+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد صالح اعلاء  | 

ی آهای آدمکا
دنيا دنيای شماس
جای آدمای خوب
توی شهرتون کجاس؟

آی آهای خوشگلکا
دنیا مال شماها س
جشن مهربونیا
تو کدوم خونه به پاس؟

آی آهای پولدارکا
دنیا دنیای شماس
سر میزای غذا
جای گشنه ها کجاس؟

آی آهای رییسکا
دنیا مال شماهاس
تو اتاقای بزرگ
جای انصاف کجاس؟

آی آهای و آی آهای
سارق عشق کیه؟
آخه ای مسخره ها
اسم این زندگی ی؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد صالح اعلاء  | 

کنم ! چقدر اسم!‌ چقدر از بغل هم رد شده ايم ؛ چقدر هم را بغل کرده ايم !‌ چقدر وقتی با هم بوديم خودمان نبوديم ! چقدر ليز خورديم که گير هم نيفتيم !‌ قلاده نشويم گردن هم ! آزاد باشيم ! چقدر ترسيده ايم ! چقدر هم را جدی نگرفته ايم ! نگاههايمان را ؛ و دستهايمان را که هر روز پيرتر می شوند ! آدمها می رسند؛ ‌کنارم پیرمردی می نشيند؛ بوی تنهايی ی مرا می دهد ! با دوستانش حرف می زند ! صدایش رساست ؛ تا مغز استخوانم نفوذ می کند! باد می اندازم توی گوشهایم ببینم چه اثری روی صدایش دارد ! صدایش بم و مبهم می شود! مثل وقتی سر آدم زیر آب است و مردم اطراف استخر بلند بلند حرف می زنند! مثل وقتی که زیر کرسی خوابت می برد و بقیه مشغول معاشرتند! مثل صدای گرم مبهمی که وقت نوشتن سراغم می آید ! بقیه پچ پچ می کنند؛ پچ پچ را هم  امتحان می کنم ولی خوب در نمی آید!‌ هیچ علامتی از حضور در آن نیست!‌ بیشتر به اضطراب می زند!  چراغها خاموش می شوند و من خودم را درصندلی فرو می کنم! احساسم را  به تصويرها و صدا ها می سپارم و منم را خاموش می کنم که بهتر ببینم! همینطور هم تلفن همراهم را!
بزرگ می شوم ؛ در نود دقیقه به اندازه ی تلاش صد نفر بزرگ می شوم !
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد صالح اعلاء  | 

کسل شدم
از اين دوباره های پوچ
از این نیاز کهنه ی همیشه ای
به هم صدا
به هم قبیله
هم دعا!
از این غرور کینه توز شیشه ای
کسل شدم
از این محبت عبث
که بسته دست و پای من
از انتظار سرد خاک
برای چشمهای من!
از این سکوت و این رضا
به خوب و بد
به بیش و کم
از این گره
به پنجره
به کاغذم
به این قلم
از آدمک شناختن
و باختن و ساختن . . .
کسل شدم
کسل شدم
از این زمین و آسمان
و از گذشتن زمان
از این دروغ واقعی
از این حیات حیله گر
که خیمه می زند به جان
کسل شدم
از این و آن . . .
مرا نیاز تازه ایست
به آب و نور دیگری
به یک حقیقت سپید
به سرزمین بهتری . . .
مرا نیاز تازه ایست!

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد صالح اعلاء  |